انسان برای فلج کردن قوای دفاعی خود وسایل مختلفی اختراع کرده است .
یکی از این وسایل تریاک، دیگری مشروب ،سومی خرافات مذهبی ،
و چهارمی همین توهمی است که تقدیر نام دارد!
دست بردار از این میکدهی سر به سری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری
که فقط،
فکر کنی بهتری...
دست بردار و برو، ول کن این خم ساغری
ای عشق با تو حرف میزنم، ای رنج مگر آجری؟!
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
ای دهر تو بخور این راه را کلاً، که ما نخواستیم داوری
ای کاش داوری در کار بود
کاشکی قضاوتی در کار بود
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم،
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
حلقه بر در میزنیم،
ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم
زمانه به ما هیچ ندادهست یاوری
خورشید به ما هیچ نکردهست مادری
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت
کاشکی قضاوتی در کار بود
ای کاش دلبری در کار بود