گفـتم ز کجایـی تـو؟ تســخر زد و گفتا مـن
نیـمیم زتـرکســتان ، نیـمیم ز فـرغــانه
نمیمیم ز آب و گِل ؛ نیمیم ز جــان و دل
نیـمی زلــب دریــا ، نیـمی هـمه دُر دانه
گفتم که رفیقی کن با من ، که منت خویشم
گفتـا که بـنشناسم ، من خویــش ز بیگانه
من بی سرو دستارم ، در خانه ی خمّارم
یک سینه،سخن دارم زان شرح دهم یا نه؟
سلام
عالی بود. ممنون بهم سرزدی.خوشحالم کردی.
جالبه از مولانا نوشتی. به من هم سر بزن.